شامل مطالب خیس

آه باران           
 

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران

یا نه دریایی ست گویی واژگونه بر فراز شهر
شهر سوگواران ، شهر سوگواران


ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران

یا نه دریایی ست گویی واژگونه بر فراز شهر
شهر سوگواران ، شهر سوگواران

هر زمانی که فرو می ‌بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پی گیر با تشویش

رنگ این شب ‌های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران ، از دل یاران

چشم ها و چشمه ها خشکند
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ
هم چنان که نام ها در ننگ ، هم چنان که نام ها در ننگ

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد ، غرق تباهی شد
آه باران ، آه باران ای امید جان بیداران ، ای امیدای امید جان بیداران
بر پلیدی ‌ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد ، چیره خواهی شد

بر پلیدی ‌ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد ، آه باران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 11:43  توسط ایکس | 

كره ي ماه

برای خواندن مطالبی در مورد ماه روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 18:45  توسط ایکس | 
بارانبارانباران

 

 

باز باران

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دريا

يک دو ابر اينجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زيبا پرنده

 

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمايان

چتر نيلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشيده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زيبا ترانه

زير پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شيشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ريزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

با دوپای کودکانه

می پريدم همچو آهو

می دويدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ريزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانيدم به پايين

شاخه های بيدمشکی

دست من می گشت رنگين

از تمشک سرخ و وحشی

 

می شنيدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می ديدم در آنجا

بود دلکش ، بود زيبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشيد رخشان

اين چنين رخسار زيبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

 

" اين درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

" روز ! ای روز دلارا !

گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد

ای درخت سبز و زيبا

هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره

آسمان گرديده تيره

بسته شد رخساره خورشيد رخشان

ريخت باران ، ريخت باران

 

جنگل از باد گريزان

چرخ ها می زد چو دريا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشير بران

پاره می کرد ابرها را

تندر ديوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از ميانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

 

گيسوی سيمين مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پريشان

 

سبزه در زير درختان

رفته رفته گشت دريا

توی اين دريای جوشان

جنگل وارونه پيدا 

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زيبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

 

بس گوارا بود باران

وه! چه زيبا بود باران 

می شنيدم اندر اين گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پيش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

این شعر در کتاب فارسی چهارم ابتدایی چند سال پیش وجود داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 15:12  توسط ایکس | 
میرآباد یکی از شهرهای استان آذربایجان غربی ایران است. میرآباد در بخش وزینه در شهرستان سردشت جای دارد. شهر میرآباد که در حدفاصل سردشت (۴۸ کیلومتر) و پیرانشهر (۴۵ کیلومتر) مرکز بخش وزینه است. جنگل‌های میرآباد سردشت که ۴۰ کیلومتری اطراف میرآباد را فراگرفته‌اند جزو چهار منطقه حفاظت شده استان است.

بر پایه سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این شهر برابر با ۴٬۵۰۲ نفر بوده‌است.

شهر میرآباد که جزو شهرهای مرزی کشور میباشد دارای دو راه مواصلاتی اصلی و آسفالته به روستاهای نیزه و آلواتان میباشد. در شهر میرآباد مرکز بخشداری بخش وزینه قرارگرفته‌است که در بغل آن ساختمان شهرداری نیز قرار دارد. شهر میرآباد دارای یک بانک است. میرآباد دارای یک مرکز خدمات بهداشتی و درمانی شهری میباشد که در سال ۱۳۸۷ افتتاح گردید همچنین دارای ۳ عدد ساختمان مدرسه میباشد که در تمامی مقاطع تحصیلی محصل می‌پذیرد. و همچنین یک ساختمان مدرسه شبانه روزی نیز در حال احداث میباشد.

ارتفاع از سطح دريا : ۱۲۶۸ متر

عكسي از مسئولان شهر

عكس مسئولان شهر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 14:53  توسط ایکس | 

یک تصویر ........

یک تصویر زیبا

به سوی .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 15:2  توسط ایکس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به باران است و راس ساعت 18 روز 21 تیر 90 توسط صلاح قادری مسدود شد

نوشته های پیشین
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
آرشیو موضوعی
آلبوم باران
ورزشی
ميرآباد
سرگرمی
نجـــوم
پزشکی
نویسندگان
ایکس
برادر باران
پیوندها
سامان قادري
وبلاگ صلاح
هواداران استقلال
سايت صلاح قادری
سایت مازو| بیوگرافی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM